|
خوش بہ حال آسموטּ ڪہ هر وقت دلش بگیره بے بہونہ مے باره ...
![]()
سـکـــــــه ی زنـدگـیم
![]()
کَم مے آورم بازوانے مے خواهَم که تَنگـ در بَرم گیرنــــد اَما نَه هر بازوانے فقط حـصار آغوش تـــ ـ ـ ♥ـ ــو . . .
![]()
بی ” تــو “ کنار این خاطره ها نشستن دل می خواهد… که من ندارم….باور کن ! اینقدر…ورق های زندگیم را… بهم نریز…! حکم…همان دل است…
![]() من زانوهایم را در آغوش کشیده بودم ... وقتی تو برای آغوش دیگری زانو زده بودی.....
![]() صفحه قبل 1 صفحه بعد ![]() |